راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

هواپیمایی درحال سقوط بود و یک چتر نجات کم بود، بنابر این یک نفر باید فداکاری می کرد.

زین الدین زیدان یک چتر بر داشت و گفت : من بهترین فوتبالیست جهان هستم و باید نجات پیدا کنم این را گفت و پرید .

برد پیت هم یک چتر دیگر بر داشت و گفت: من محبوب ترین هنرپیشه جهان هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید.
...
احمدی نژاد هم یک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترین رئیس جمهور دنیا هستم و باید نجات پیدا کنم. این را گفت و پرید .

فقط دو نفر در هواپیما مانده بودند. یک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم

پاپ گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آینده پیش روی تو است. بیا این چتر را بردار و خودت را نجات بده

پسر بچه گفت: احتیاجی نیست. اون آقاهه که می گفت باهوش ترین رئیس جمهور دنیاست، با کوله پشتی مدرسه من پرید بیرون

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

 
"دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده"

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...

برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...
... ...
حــتــی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خــیــلــی دیــــــر شناختمشان...!

برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...

... برای کســی که این روز هــا عجـــیب نبــودش را حــــس میکـنم...

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم

و برای خــــــودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام
نوشته شده در پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

 

چند وقتی ست

 

در خواب هایم

 

حتی در بیداری
...
دختری را می بینم

 

که بدجور شبیه توست

 

و مردی که اصلاً به تو نمی آید

 

می ترسم!

 

کابوس های من

 

همیشه زود تعبیر می شوند

 
نوشته شده در پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

مکالمه تلفنی با مامانمون:

سلام، باشه، اوهوم، باشه، آره، میدونم، آره، خب، نمیدونم ،شاید ،حواسم هست، اوکی، میدونم مادر من، خیلی خب، باشه، اوکی، چشم، یادم میمونه، آره، باشه.........!!!
خدافظ.
به سلامتیه مامانای همیشه نگران ♥
روح همه مادران از دنیا رفته هم شاد ♥

نوشته شده در دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!! میگه نه !!

میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش، رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمیدونستم که خواهرتو بود... !
.
.
.
.
.
.
دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد و خوابید ولی خواهرمو نشناخت

نوشته شده در دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |

قصری ساخته بودم برایت

از جادویی ترین شاخه های گل سرخ اما تو به

لطافت یک تراکتور از روی آن گذشتی

نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط حسین نظرات () |

قلاده سگ ها را گشوده ام ...

امشب حوالی قلب من ...

پرسه نزن ...

+_+_+_+_+

نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط حسین نظرات () |

می دانی ...

پزشکان که هیچ،

حتی مأموران "بازیافت" هم

از این قلب شکسته،

قطع امید کرده اند!!!

+_+_+_+_+

نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط حسین نظرات () |

تنهایی آدم را حشره شناس میکند

حتی نایاب ترین عنکبوت های دنیا هم

در اتاق من تار تنیده اند

+_+_+_+_+

نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط حسین نظرات () |

چند سال پیش وقتی که ترکم می کردی

گفتی که از یاد ببرم هر آنچه بینمان بود

من نیز اسمت را بر در و دیوار نوشته ام

تا خاطرم باشد که باید...

فراموشت کنم!!!

+_+_+_+_+

نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط حسین نظرات () |


Design By : Night Skin