راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                                  

                                   (( به نام یزدان پاک ))

سلام :

از همه دوستایی که با من توی پست قبلی ابراز همدردی کردن خیلی ممنونم هر چند خیلی سخت بود و تازه آدم بعد از اینکه یکی رو از دست میده می فهمه چی رو تازه از دست داده و منم بعد از فوت اون یه سری مسائل برام روشن شد و به یکباره خیلی چیزا رنگ خودش رو باخت بی خیال نمی خوام زیاد وراجی کنم سال نو رو به همه دوستان تبریک میگم امیدوارم شاد زندگی کنید و همیشه مهرتون افزون تر از همیشه باشه من تازه داشتم سعی می کردم خودم رو از ناامیدی نجات بدم و به چیزای مثبت فکر کنم ولی همیشه موقعی که من میام دوباره استارت بزنم یه دفعه خدا ترمز دستی منو می کشه نمی دونم شاید حکمتی توش هست من همیشه می خواستم خودم رو آدم بی تفاوت نسبت به خیلی مسائل نشون بدم ولی گویا همش سر خودم رو کلاه میذاشتم و خیلی شدیدتر اعتقادی میشدم خلاصه الان وضعیت من انگار جور دیگه ای رقم خورده باید واسه یه مدتی انگاری قید درس رو بزنم خیلی دوست داشتم ادامه تحصیل بدم هر چند بازم میدونم که من بالاخره این درس لعنتی رو تمومش می کنم شاید چند سالی طول بکشه ولی من چون می خوام حتما ً تمومش می کنم خیلی در این باره نوشتم و بیش از این گزافه گویی هستش منمی خواستم این ترم شروع کنم ولی انگار قسمت نبود و این قضیه فوت پیش اومد ولی از ترم آینده هر جوری شده ترتیبش رو میدم ولی واسم دعا کنید اگه الان یا ترم دیگه یا سال دیگه نشه اینقدر زور می زنم تا بشه حتی ده سال دیگه خیلی باید بدونن من هنوز هستم و از خیلیا سرترم و اون پست مایه هایی که الان دارن منو مسخره می کنن شاید در کوتاه مدت به نفع اونا باشه و چرخ روزگار با اونا باشه ولی بالاخره نوبت من هم میشه میدونی من میدونم که می تونم یه کم شرایط می خواد ولی من ندارم چون کل خرج خونه هم روی دوش من افتاده باید چرخ خونه رو هم من بچرخونم برام دعا کنید که بتونم واسه مادرم و برادر کوچیکم نوکر خوبی باشم بالاخره اونا دیگه همهء نگاه هاشون به من هستش خدایا بهم قدرتی بده که بتونم کاری بکنم که مزه سختی رو از این به بعد تحمل نکنن .......

برام خیلی دعا کنید .........

به این رسیدم که :

اگه تنها ترین تنها هم باشم ...

باز هم خدا هست ...

شاد زی مهر افزون .......

در پناه حق .....

یا حق ...

 

جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸٤ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir