راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                              (( به نام یزدان پاک ))

تو اگر میدانستی

که چه زخمی دارد

که چه دردی دارد

خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی آهای تو

چرا تنهایی ........

بخدا دارم دیونه میشم اساسی ریختم بهم آخه یه ادم چقدر طاقت داره مگه یه نفر چقدر می تونه حساب پس بده مگه یه نفر رو چقدر امتحان میکنن بابا خسته شدم از دست این روزگار کثیف روزگاری که به خاطر پول تموم حرمت رو زیر پا له میکنن و تقدس و پاکی رنگ خودش رو از دست میده خدایا دارم از این امتحان کردن هات خسته میشم تا کی بگم اندکی صبر سحر نزدیکاست باورش سخته ولی از اون موقع که بچه بودم جلوی همه مشکلات می گفتیم خدا داره ما رو امتحان می کنه ولی دیگه دارم میبرم تا حالا امیدم کم امید شده ولی نبریدم ولی الان دارم می برم زندگی و روی دوش کشیدن بار زندگی داره کمرم رو خرد میکنه می خواستم برم بالای کوه داد بکشم و فریاد بزنم ولی یه همچین جایی رو پیدا نکردم جایی که مزاحمی برای صحبت کردن با خدا نباشه خیلی دلم می خواد گریه کنم ولی نمی تونم گریه کنم من که بار زندگی رو قبول کردم دیگه نمی تونم بزنم زیرش ولی خیلی سخته برای من هنوز خیلی زود بود که توی 22 سالگی بیام و این جوری برم زیر بار مسئولیت های زندگی ولی میدونی وقتی همه دارن روی تو حساب می کنن و انتظار شق القمر از تو دارن و انتظار براورده کردن خیلی چیزا رو از تو دارن جایی که حق نداری بگی نه جایی نیست که تو بتونی خودت رو خالی کنی و جایی که خودت کم میاری باید چیکار کنی ........ منو راهنمایی کن میدونی هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک چیکار کنم تا اون روز نرسه هان تو بگو چیکار کنم .............................

شاد زی مهر افزون ...

در پناه حق ...

یا حق ...

                            با تقدیم احترام یه پشت کنکوری پشت کنکور زندگی   

 

جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸٤ | ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir