راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                               (( به نام یزدان پاک ))

من نمی خوام همش از غم و غصه بنویسم نمی خوام همش از بدبیاری بنویسم ولی انگار یه چند مدتیه که بدجوری افتادم توی خط مصیبت کشیدن همش بهم میگن چرا داری این همه نا امید می نویسی بخدا نمی خوام ولی ببین اینم شانس منه دیگه می خواستم این دفعه یه کم شاد بنویسم و خنده دار ولی انگار قسمت من نیست آخه یه آدم چقدر میتونه حساب پس بده میدونید دارن ماشینم رو به زور ازم میگیرن دارنماشینم رو می خوابونن فقط بخاطر اینکه من مثل خاری توی چشمشون هستم و ماشین هم تنها نقطه ضعف من میدونن می ترسم کار به جاهای باریک بکشه میگن تو رو با ماشین میدزدیم ولی اینم حرف خنده داریه میگن توی خیابون به زور ماشین رو ازت میگیریم دارن گربه سیاه رو از تاریکی میترسونن میدونم که یه همچین غلطی نمیتونن بکنن ولی بدجوری برام سوهان روح شدن دنبال شر میگردن .... چیکار کنم بخدا داره طاقتمتموم میشه میترسم خون به پا بشه .... خدایا بازم خودت بهم صبر بده که بتونم ایناوضاع رو هم تحمل کنم ...

تنهای تنها

در جاده ای بی انتها

بی انتها همچون دل تنهای من

همچون خورشیدی

در آسمان بی کران

مانند شبی خسته

و مثل همه سیاهی ها

بی درنگ فریاد زدم تا از بین برود

ولی او خودش را جا کرده بود

در دل تنهای من ...

 

جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸٤ | ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir