راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                         (( به نام یزدان پاک ))

سلام :

خب بالاخره تونستن ماشینم رو بخوابونن به جرم اینکه داشتم با اون خرج یه زندگی رو درست میکردم به جرم اینکه چشم دیدن اینکه من سوار میشدم و کسی حق نداشت سوار بشه و اینکه باشه عیبی نداره حتما ً حکمتی توی این هست ولی نمیدونم چه حکمتی داره یکی دیگه از درای رحمت خدا به روم بسته شد نمیدونم داشتم قاطی میکردم ولی دیدم نه وقتشه و جاشه که منم خودم رو بزنم به دیونه بازی باشه حالا که این جوریه :

خدای من ، من هنوز ظرفیت دارم و هنوزم طاقت دارم اگه می خوای بازم اذیت کنی باشه من هنوز سر پا وایسادم و هنوزم خرد نشدم من هنوز می تونم پس اگه بازم میخوای امتحانم کنی باشه هنوزم ظرفیت دارم ...

دیگه نمی خوام بنالم همه دارن یه جوری بهم میرسونن که خیلی ناامیدانه دارم جلو میرم بسته دیگه خودم خسته شدم ... توی این چند سال من این همه درس خوندم اصلاً درس خوندنم به دردم نخورد و بازم این خطم بود که یه جورایی به دردم خورد و الانم چند تا کار گرفتم و دارم می نویسم ولی هنوز پولی نگرفتم می ترسم اینم تو زرد از آب در بیاد واسم دعا کنید خیلی هم دعا کنید خانواده ام بد جوری توی گلوم گیر کردن ...... .

 

 

جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸٤ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir