راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                     (( به نام یزدان پاک ))

سلام :

خب خیلی سعی کردم در مورد این انتخابات لعنتی چیزی ننویسم ولی خب نشد ... داییم داشت با پسر خاله ام حرف میزد حرف از انتخابات افتاد گفت که خب آقا مهدی تو می خوای به کی رای بدی گفت ای بابا دایی جون ما که زنمون رو گرفتیم شغلم هم که آزاد هستش دیگه احتیاجی ندارم که بخوام برم رای بدم و دیگه کارم گیر نیستش البته یه چیز دیگه هم هست اینه که اینا خودشون مغازشون رو ستادانتخاباتی آقای خالیباف کرده بودند و وقتی ازشون در مورد اجاره مغازه پرسیدم که چقدر اجاره کردن گفتن که اتحادیه ما از این آقا اعلام حمایت کرده این حضرت آقا هم گفته که من پولی برای تبلیغات ندارم بدم ... و هر کی می خواد خودش باید برام تبلیغ بکنه و من پولی برای کرایه مغازه ها نمیدم ... و این جوری شد که این بنده خدا ها هم به اجبار مغازشون رو ستاد انتخاباتی کردن و پولی هم نگرفتن خب اینم یه جورشه دیگه ولی از یه چیزی من خیلی تعجب میکنم و اونم این حرف های پوچ و بی اساس خیلی از نامزدا بودش توی خونه ما هم که دیگه هیچی مامانم میگه قالیباف داداشم میگه احمدی نژاد خواهرم میگه مهرعلیزاده اون یکی میگه لاریجانی ولی همه از دو تا شخصیت خیلی بدشون میاد یکی این اکبر تشخیص و اون یکی هم که تابلوئه کچل بی کله کروبی و منم خودم طرفدار معین بودم ولی خب رای ندادم اگه به دور دوم کشید رای میدم .

بگذریم اندر حکایات همین بس که ما اومدیم یه مغازه بزنیم نذاشتن و اینکه بخاطر موقعیت حساسمون اصلا ً بهم اجازه ریسک کردن نمیدن و منم خونه  نشین شدم و فعلا ً دارم درس می خونم ولی خب نمیشه درس خوند خیلی سخته ..اگه خدا بخواد یه کار درست حسابی گیر بیارم چرخ روزگار واس ما هم خواهد چرخید .... این نیز بگذرد ... من نمیدونم چرا دارم به این احمق همش اعتماد میکنم در صورتی که اون هر بار اعتماد منو با بی اعتمادی جواب میده هر چی من بهش راست میگم این با من رو راست نیست . دیگه دارم ازش خسته میشم ... و یه چیز دیگه اینکه این وبلاگ ما بازم لو رفت یه چند مدت که دیر اپدیت میکردم بخاطر این بود که توی دوراهی قرار گرفته بودم که آیا ادامه بدم یا نه ولی بعد به این نتیجه رسیدم که نه همون سه تا وبلاگ قبلی رو هم الکی تعطیل کردم و دیگه اینجا رو تعطیل نمیکنم بذار هر چی میخوان ببینن آخه چند روز پیش یه بنده خدایی اومده بود اتاق من منم داشتم برای یه بنده خدایی پروژه اش رو تایپ میکردم و چون از اهنگ وبلاگ خودم خیلی خوشممیاد داشتم اونو افلاین گوش میکردم که اومد دید گفت فلانی این کنکور بهشت دیگه چیه که تا من اومدم جمع و جور بکنم گفت یا خودت میگی یا بدرقم اذیتت میکنم من که دیدم یا خودت بگو یا خودم سرچ میکنم و ضایع ات میکنم منم گفتم شک نکن بیا اینم ادرس خلاصه تصمیم به موندن گرفتم ...

دست آخر اینکه اون دوستایی که لوگوی منو توی وبلاگ هاشون گذاشتن چون توی اون ادرس قبلی این عکس خیلی دیر لود میشد و یا اصلا نمیشد و اگه سرعت پایین بود می پرید مجبر شدم لوگو رو عوض کنم هر چند اون قبلیه هم کار میکنه ولی این ادرس خیلی بهتره و دیگه سرعت بالا نمیخواد .... و اینکه پای تبادل لوگو با هر کدوم از رفقا که بگن هستم همین طور لینک خلاصه اهای خونه دار و بچه دار لوگو تبادل میکنیم .....

از محمدرضای عزیز که زحمت کشید و این لوگو رو درست ترش کرد بسی بسیار ممنونم .

راستی نظرت در مورد تیپ روز خیابونای تهران چیه به نظرت ادامه بدم یا ورش دارم یه چیز دیگه و اونم اینکه ازت ممنونم که بهم سر زدی و به غم و غصه هام گوش میکنی چون معتقدم ادم با گفتن دردهاش باعث میشه اون درد ها و مشکلات کمتر به نظر برسن . بازم ازت ممنونم .... .

 

شاد زی مهرافزون ...

در پناه حق ...

یا حق ...

                     دوستدار و ارادتمند شما یه پشت کنکوری ، پشت کنکور بهشت   

 

جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸٤ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir