راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                  (( به نام یزدان پاک ))

می بینی اینم از حماقت من .... هیچی آخرین سرمایه ام و آخرین نقطه اتکا خودم رو با یه حماقت از دست دادم ... تنها پشتوانهء مالیم از کفم رفت بخاطر یه اعتماد بیجا ... دارم دیونه میشم آخه چه جوری من این همه پول رو بدون هیچ رسید یا چک یا سفته ای روی حساب رفاقت دادم به این احمق که این جوری توی گِل بمونم آخه چرا همش سر من میاد ... من نفهم که همیشه میگفتم رفاقت از تجارت جداست چه جوری توی رودرواسی این کار رو کردم حالا دیگه نمی تونم کاری بکنم ........ آخه چراااا

 

جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸٤ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir