راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                        (( به نام یزدان پاک ))

سلام مجدد :

خب نمیدونم از کجا بگم من به دلایلی که چندان جالبناک نیست مجبور شدم بیخیال کنکور بهشت و یاس 62 بشم و اینکه من یه اشتباهی رو سه بار مرتکب شدم ولی به قول یکی از دوستان خر چهار تا پا داره و منم دیگه گفتم از ما گذشته و خلاصه هیچی این اپدیت ماقبل آخری رو که در مورد فرهاد نوشته بودم این پسره آشغال هم رفت خوند و برای اینکه منو ضایع کنه رفت آدرس وبلاگ رو گذاشت کف دست همه منم مجبور شدم تا گند قضیه در نیومده اون جا رو یه جوری ببندم و امیدوارم توی این وبلاگ جدید دیگه هیچ بشر الاغی نتونه بخاطرش منو تحت فشار بذار .... و این جوری شد که کنکور بهشت تبدیل شد به راز سرگذشت من و امیدوارم که این جا دیگه از دست خیلیا راحت باشم .... و دیگه خودم باشم .... ایده این اسم رو هم ستایش عزیز به من داد با این شعر که می نویسم ....

تو میدانی ز داغ عشق می سوزم ....

از این دلتنگی تبدار می سوزم ...

حدیثم سرگذشت گرم یک عشق است ...

و میدانی که عشق توست ...

راز سرگذشت من ...

خلاصه اینکه از دوستایی که به کنکور بهشت لینک داده بودن خواهش میکنم از این به بعد به راز سرگذشت من لینک بدن ...

شاد زی مهر افزون ...

یا حق ...

 

 

 

 

جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸٤ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir