راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                  (( به نام یزدان پاک ))

سلام ...

من بالاخره دانشگاه قبول شدم اونم چی بعد این همه مدت .... و با گذشت این همه سختی رشته مکانیک تهران قبول شدم .... راستیاتش رو بخوای وقتی هر کی دانشگاه قبول میشه با دمش گردو میشکنه ولی من غمبرک گرفتم ... بهم میگن دیگه بیخیال شو بچسب به کار مگه من چی از بروبچ دیگهء فامیل کم دارم یکشون داره توی دهات های دامغان آبیاری گیاهان دریایی میخونه یکیشون داره توی شهرستان های شاهرود پرستاری میخونه یکی دیگه داره توی ابر قوه میدریت برنامه ریزی تحصیلی شغلی میخونه یکی همه که مثلا آص همه اس داره توی ورامین کاردانی معماری میخونه ... حالا چرا من که مکانیک  قبول شدم نخونم ...پس برام دعا کنید ... توی بد ستمی هستم .... ای خدا کرمت رو شکر اون موقع که تبش بود قبولم نکردی .... الان بعد از سه چهار سال ....دمت گرم ... میرم با همه سختی ها توی این چند سال آینده هم مبارزه کنم .... پس پیش به سوی سختی درد و ماتم و بدبختی و و هر چی کم امیدی اون قدر میزنم توی سرشون تا خودشون کم بیارن ... پس پرواز به سوی زندگی .......

 

سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٤ | ٢:۱٩ ‎ب.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir