راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                  (( به نام یزدان پاک ))

سلام :

هیچی ... هیچی که هیچی ... میدونستم این جوری میشه ابروم جلوی استادا رفت ... هر چی تا حالا جنبه مثبت از خودم درست کرده بودم به باد رفت گند زدم به همه چی اساسی .... امتحانای میان ترم رو یکی پس از دیگری دارم خراب میکنم یعنی خراب کردم رفت ... درس نمیخونم ... کارم به هم گره خورده ... یه چک شرکت رو گم کردم و اساسی ریختم به هم ... یعنی من چک رو گذاشتم توی ماشین ولی وقتی اومدم شرکت دیدم نیست یا راننده ورداشته که میگه نه من ندیدم ..یا بالاخره وقتی میخواسته مسافر کشی بکنه یکی پیدا کرده .... خلاصه بدبختی هستش که دوباره به هم رو آورده و داره اذیتم میکنه نمیدونم بد شانسی چرا همش پشت سر هم داره برام پیش میاد ... .

برام دعا کنید قضیه چک درست بشه .... اصلا ً این قضیه کار اونم این کار سنگینی با درس جور درنمیاد ....باید فعلا تا میشه باهاش بسازم ... .

من مرغ آتشم همه پرواز
اينك نشسته ام همه اندوه
چشمم فسرد زين ره متروك
جانم فسرد زين شب مكروه
زين سردخانه قلبم خشكيد
زين خواب ياوه بالم فرسود
آن دود قصه ها كه سرودم
اشكي ز هيچ چشمي نگشود
افسانه ي طلاييم افسوس
با خواب هيچ بوته نياميخت
بس غنچه ي جرقه فشاندم
در گوش هيچ ساقه نياويخت
در پاي من درنگ نياورد
هر سايه خوفناك و نهان رفت .

 

 

دوشنبه ٧ آذر ۱۳۸٤ | ۸:۱٥ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir