راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                               (( به نام یزدان پاک ))

سلام :

امروز وبلاگ من سه ساله میشه و الان کل خاطراتم دیگه شده همین وبلاگ  خلاصه غم و شادی هایی با این وبلاگ من داشتم هر چند مجبور شدم چند بار اثاث کشی کنم و جاهامو عوض کنم ولی در کل روزگارهایی داشتم و دارم با این وبلاگ که با دردسرهای یه بچه مثبت و بعدش مصیبت های یه بچه مثبت رو درست کردم و بعد اومدم و یه دوران افسرده رو توی وبلاگ دنیای تاریک من داشتم و بعد کنکور بهشت و این آخری هم راز سرگذشت من ، ولی من خیلی الکی این کنکور بهشت رو عوض کردم ... خیلی دلم میخواست توی اون ادامه میدادم چون هم اسمش قشنگ بود و هم ادرسش ولی خب نشد و الان دارم توی راز سرگذشت من و به اسم راز یه یاس مینویسم و همون طوری که خیلی ها هم میدونن من از عرش به فرش اومدم و الان دارم از فرش به عرش صعود میکنم ... خلاصه میخوام یه کم کمتر دیگه از ناامیدی بگم و بنویسم و میخوام یه کم امیدوار باشم ...... خدایا شکرت با همه ناملایمات دارم بازم نفس میکشم ...

 

زندگي نوازشهاي خالصانهء دستهاي رز است...
زندگي کبوتر بي بال و پر عشق است که... بر درگاه پنجره مينشيند
و آرزوي پرواز ميکند... ...
زندگي لالهء روييده... بر قلب زمان است
دستهاي به زنجير کشيده و پاهاي برهنه...
بر دل... تاريخ
زندگي تکرار تکرارهاست...
آغاز يک پايان...
و يک ملوديه حزن... انگيز موسيقي
زندگي حسيست که هر لحظه در دل داري...
همان نگاهي که هيچ... وقت فراموشش نميکني!
همان حرارتيست که ميبرد تو را تا اوج...
زندگي لذت... چند ثانيه ايست
رنج چند روزه و محبت چند ساله...
زندگي را بايد... چشيد
در نگاه کبوتر بايد جست...
در روشنيه چشم عاشقان بايد. ... ديد...
زندگي را در دستهاي مادر بايد خواند...
و تا افق هاي دور بايد ... نوشت
عشق همان زندگيست ...

دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٤ | ٧:٥٩ ‎ب.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir