راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                               (( به نام یزدان پاک ))

دیشب از خدا یه چیز با گریه خواستم و اون این بود که خدایا تو رو به اون خداییت قسم میدم این عشق و عاشقی رو واسهء دو سال از من بگیر و از من دور کن ، دارم بیچاره میشم از درد عشق دارم میسوزم خنده داره ولی سر نماز از خدا خواستم که واسه دو سال منو از داستان عشق و عاشقی دور کنه حالم از عشق بهم می خوره و از بی وفاییش هر چند عشق باعث شد خیلی رشد بکنم ولی همون طور که باعث رشدم شد باعث بدبختی ام هم شده دارم از درد عشق بیچاره میشم و دوسال سعی کردم فراموشش کنم ولی آتیش عشقم تند تر شد جوری که مثل دیونه ها شدم عشقی که یه طرفه بود یعنی اونی که من دوسش داشتم هیچ وقت نفهمید و یا به روی خودش نیاورد  که  فهمیده که من دوستش دارم و همون طوری که قبلنا نوشته بودم من عشقم رو دفنش خواهم کرد بعد از هفت سال عاشقی هفت سالی که به خاطرش به هیچ بنی بشری توجه نکردم ولی دیگه بسه یه دو سال می خوام عاری از عشق باشم و به تنها چیزی که نمی خوام فکر بکنم همین موضوع باشه هر چند در وصفش خواهم نگاشت ولی نبودنش خیلی بهتره چون هر روز بیشتر داغون میشم فقط واسم دعا کن دعا کن که بتونم موفق باشم باید خیلی کارا توی این دو سال انجام بدم نه اینکه کار خطایی بکنم نه ولی به عشق فکر نکردن باعث میشه که راحت تر کارهام رو انجام بدم مثلا ً می خوام ادامه تحصیل بدم و طوری نشه که دو دقیقه درس بخونم و ده دقیقه به اون فکر بکنم نه داستان من هم می خوام که به همین جا ختم بشه فقط همین.

خدایا فقط اینواز تو از ته دل می خوام که منو از عشق و عاشقی یه دو سالی دور کن و هر موقع خودت صلاح دونستی دوباره بذر محبت ِ عشق رو توی دلم شکوفاش بکن ولی الان از هیچ چیزی به اندازه عشق متنفر نیستم و حرفام رو با دستنوشتهء جالبی که نمیدونم از کجا یادداشتش کردم تموم می کنم :

 

وقتی ميخوای گريه کنی ولی اشکی وجود نداره بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای بخندی ولی خندت نمياد بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای يه نفرو فراموش کنی ولی شده جزئی از وجودت بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای سرتو بزاری روی يه شونه ولی شونه ای نيست بايدچيكار کنی؟


وقتی ميخوای دستا تو حلقه کنی دوره يه نفر ولی نفری نيست بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای يه نفرو دوس داشته باشی ولی اون دوست نداره بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای جور ديگه ای باشی ولی نمی تونی بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای بميری ولی موقش نيست بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای دستی تو دستت باشه ولی دستی نيست بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای درد دل کنی ولی گوشی نيست بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای چشات نبينه ولی بازم می بينه بايدچيكار کنی؟


وقتی ميخوای بعضی چيزا رو نفهمی ولی ميفهمی بايد چيكار کنی؟


وقتی ميخوای بشه عشق ميشه تنفر بايد چيكار کنی؟

 

فدای همتون فقط دعا یادتون نره تا بعد ....

                                                   با تقدیم احترام یه بچه مثبت با دردسرهاش

 

پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٤ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir