راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                (( به نام یزدان پاک ))

این امتحانا تموم شد و فردا میرم برای انتخاب واحد ترم جدید توی این یه ترم یه چیزی رو خیلی خوب یاد گرفتم و اون این بود که برای بعضی چیزا به اندازه خودشون و ارزششون وقت بذارم و نه بیش از حدش یه چیزی رو میخوام اعتراف کنم و اونم اینه که من برای وارد شدن به این کار حین تحصیل مجبور شدم یه کم خودشیرینی بکنم که متاسفانه یه کم زیادی توی این کار افراط کردم و الانم این شده که توی کار بیشتر از اونی که باید ازم کار میکشن و حتی اضافه کاری رو هم بهم نمیدن و میگن الان وظیفه ات هستش میخواستم که نه یه سری واسشون داغ کردم ولی به دلایلی خاص خودم مجبورم فعلا عقب نشینی بکنم یه بنده خدایی میگفت توی این کار برای خودت دنبال کار بگرد و وقتی واسه خودت کار پیدا کردی اون موقع واسشون گربه برقصون دیدم داره راست میگه کار دیگه ای فعلا از دستم برنمیاد بالاخره نوبت منم میشه سخت دنبال جمع کردن سرمایه واسه خودم هستم هر چند وضع ام از چن ماه پیش خیلی بهتره ولی خب بازم دیگه باید خودم رو توی این شرکت توی یه سال ببندم وگرنه کلاهم پس معرکه اس .... خیلی دارن بهم زور میگن البته حقوقی که میدن بد نیست ولی بازم نسبت به کارم خیلی کمه ...... بگذریم .... بازم خدا رو شکر یادمه پارسال همین موقع ها توی یه آژانس به عنوان رزویشن کار  میکردم و موقعیت الان و پارسالم رو وقتی با هم مقایسه میکنم میبینم خیلی وضعیت الانم بهتره هر چند امنیت شغلی ندارم ولی خب بالاخره تا میشه باید کار کرد و پس انداز جمع کرد بازم خدا رو شکر ...

 

تو اگر میدانستی ...

که چه زخمی دارد...

که چه دردی دارد ...

خنجر از دست عزیزان خوردن...

از من خسته نمی پرسیدی آهای تو...

چرا تنهایی ........

 

شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٤ | ٩:٤٧ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir