راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                            (( به نام یزدان پاک ))

سلام :

امسال هم تموم شد با همه خوشی ها و غم هاش ... سالی که با غم ها و خوشیهای زیادی همراه بود .... درد ها و کدورت ها ناله ها و زجه ها هر چی بود این نیز گذشت تا که سال دیگر چه شود امیدوارم که این سال حدید بتونم بهتر از این سال رو داشته باشم .... اتفاقای زیادی توی این یه ماه افتاد .... میخوام سمت و سوق نوشته هامو یه نموره عوض کنم شاید یه سری مسائل رو این جا و یه سری مسائل رو جای دیگه نوشتم اصلا ً اره مسائل و زندگی کاریم رو یه جا و عشقولانه ها اگه چیزی باشه جای دیگه این جوری بهتر هم هست ولی خب چه میشه کرد ... این چن روز آخر سال همش درگیر شرکت کردن ختم این و اون بودم در واقع سالگردشون بودم .... اول عمه و مادر شوهر خواهر مامانم و بعد سالگرد پدر خودم و بعد سالگرد یه بنده خدای دیگه که از اقوام بود ...خلاصه این اواخر هم کلاسا دیگه رسما تعطیل کردم و افتاده بودم دنبال این کارا ... قضیه کار هم همچنان پا برجا هستش .... و مشکلات کاریم همچنان باهاشون درگیرم... نمیدونم ...همچنان اضافه کاری بدون حقوق دارم و اینکه همه میگن باید بسوزی و بسازی .... هرجای دیگه بری نیمتونی بهتر از این جا پیدا کنم توی مرامم همنیستش که بخوام از کار بزنم مامانم میگه برکت کار و پولت از بین میره ... نیمدونم خیلی برام زور داره که اضافه کاری بدون حقوق داشته باشم من 8 ساعت  تعهد کاری دارم ولی وقتی تا 15 میکشه دیونه میشم ولی خب چیکارش کنم توی فکر کار دیگه هم هستم حتی یه پیشنهاد هم از طرف جذب اگهی روزنامه همشهری هم داشتم ولی یه کم چشمم میترسه نمیدونم توی بد برزخی هستم بگذریم راستی عیدت مبارک ...حالا یادم میافتاد نه .... اینقدر دردسر هستش که ادم یادش میره نمیدونم برای من که بوی عید نمیاد ... ولی امیدوارم تو عید خوبی داشتهباشی میدونی به نظرت چطور میتونم زندگی رو به کم خودم تلخ نکنم ... بگذریم حرف بیخودی زدم ... نمیخوام ناله کنم ولی انگار شده جزئی از وجودم ... الان دارم یی از آلبوم های شهریار قنبری رو گوش میکنم یاد پارسال میافتم هر موقع این اهنگ لالالالا و ناب رو میشنوم یاد یه دوران خاصی میافتم .... یادش بخیر .... دوستای زیادی هم امسال از دنیای بلاگ بای بای کردن و رفتن ولی خب چه میشه کرد .... وقتی خودم رو میبینم ...بلاگ قبلی رو الکی تعطیلش کردم بخاطر یه آشغال که اول اسمش فرهاد هستش و اومدم این جا و بعد دیدم این جا هم سرو کله اش هست بیخیال شدم ...و حتی الان هر دو تا وبلاگم رو دارم با هم مینویسم تا کور شود هرآنکس که نتواند دید مثل فرهاد بگذریم خودم خنده ام میگیره ترم این ترم که تا الان هیچی نخوندم تا شاید توی این 15 روز تعطیلی یه چیزی بخونم .... اوضاعم از ترم پیش هم بدتر هستش ...نه به این که ترم پیش که .......... بگذریم ...

ای خدا ای فلک ای روزگار .... راستی امسال دو تا بنده خدا رو از خودم ناامید کردم ... یعنی از خودشون عشق در کردن ولی خب به دلیل شرایط نه چندان جالبناک خودم مجبور شدم ...... بگذریم خدایا منو ببخش یاد یه حرف افتادم ...

تو عاشق او ....

 او عاشق دیگری ....

 و دیگری عاشق تو ....

 و باز هم چزخهء دیگری از حیات ....

واقعا جالبناکه ..... این طور نیست .... خب دیگه زیاید وراجی کردم ... سال خوب و خوشی برات ارزو میکنم امیدوارم اون قدر که سال پیش به من بد گذشت به تو خوش گذشته باشه ... و امیدوارم امسال سال پرهیاهویی داشته باشی ...

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن

و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند

باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز

فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کنی

 

فعلا تا بعد ...

شاد زی مهر افزون ...

در پناه حق ...

یا حق ...

 

شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٤ | ٦:٥۱ ‎ب.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir