راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                 (( به نام یزدان پاک ))

خیلی وقت بود هیچی بلغور نکرده بودم هر چند الانم هیچی برای نالیدن ندارم ولی گفتم دیگه داره زیاد طول میکشه بی خیال یه چیز جالبی که توی این مدت همش بهش برمیخوردم این بود که هر چن وقت یکی میاد منو میبینه میگه منو تو رو قبلا ً تو رو دیدم در صورتی که اصلا هیچ وقت همدیگه رو جایی ندیدیم ولی خب نمیدونم احتمالاً یه همزاد دارم که خودم خبر ندارم ... مثلا این استاد ادبیات ما هر وقت حضور و غیاب میکنه میگه من تو رو یه جایی دیدم اما دقیقا نمیدونم دیروز هم یکی از بچه میگفت فلانی من تو رو میشناسم و یه جایی دیدم ولی نمیدونم کجا حالا این بشر تازه اومده دانشگاه ما نمیدونم ...بیخیال یه چن مدتی هستش که اونقدر دردسر دارم که حس و حال نوشتن پیدا نمیکنم درسا از ترم پیش وضعیتم بدتره ولی خوب نتیجه میگیرم هر چند کمتر درس میخونم ولی بهتر جواب میگیرم نمیدونم وا... من همش فکر میکردم ترم پیش مشروط شدم ولی دیروز که کارنامه گرفتم دیدم نه اوضاع خراب هستش ولی نه اون جوری که خودم پیش بینی میکردم معدلم شده سیزده و نیم ولی خب چه میشه کرد ...یه سری درسایی ترم پیش یاد گرفتم و همین بود که باعث شد این ترم یه کم بیشتر خودم رو جمع و جور کنم ... جالبناک اینه که مثلا من رشته ام ریاضی بوده دیگه و از نقشه کشی هیچی حالیم نبوده ولی از بچه هایی که قبلا نقشه کشی میکردن نمره ام بهتر میشه در هر حال میخوام این ترم توی امتحانات جبران ترم پیش رو بکنم ولی اگه این صاحب کارم بذاره خیلی ادم نامردیه و هیچ وقت پای حرفش نمی مونه ولی خب چه میشه کرد و همش چوب لای چرخم میذاره من نمیدونم از دست این پدر و پسر چیکار کنم یه نقشه ای برام کشیده بودن که نقشه شون نقش بر آب شد خب منم بعد از 8 ماه میدونم چه جوری دم به تله ندم همش ازم میخوان اضافه کاری بدون حقوق بکشن ولی خب با هر سازشون باید یه جوری کنار اومد جدیدا ً یه راننده بهم دادن که حدود 60 سالشه یعنی دقیقا 58 سالشه و همش میخواد منو خر کنه بهش گفتم آقای فلانی فکر نکن من خرم بلکه خودم رو میزنم به خریت تا کارم پیش بره ولی فکر میکنه خیلی حالیشه و هی میخواد از کار بپیچونه ولی خب چی کارش میشه کرد کلی هم حراف هستش من اصلا ً توی هیچ کدوم از راننده هام شانس نیاوردم اینم که چون فکر میکنه سنش بالاست میتونه منو دور بزنه دریغ از اینکه من اونقدر با راننده های مختلف بودم راههاشون رو میدونم و اینکه این بابا توی این کار نیومده میخواد زرنگ بازی در بیاره ...فعلا باید سوخت و ساخت ..... واسه اینم برنامه دارم ....

توی دانشکده ما هر کی واسه خودش یه چن تا زید دست و پا کرده و هر کی منو میبینه تو نداری خیلی پپه هستی و بی دست و پا بابا رفیق بازی پول میخواد و من ندارم یعنی دارم ولی زورم میاد واسه هیچی خرجش کنم چون با این همه مصیبت پول در میارم اون موقع بیام خرج رفیق های الکی بکنم بیخیال ... ما این کاره نیستیم ...

يه بار مجنون بغض كرد

   بغض مجنون تركيد

   اشك، روي گونه هاش جاري شد

   دامنش ازچكيدن اشك چشماش خيس شد

   دامنِ از اشك خيس مجنون، به زمين كشيد و خاكي شد

   خاكِ زمين، از اشك دامن مجنون، گِل شد

   خدا اون گِل رو برداشت و گذاشت قاطي گِل نسل مجنون

                                     به همين سادگی

                                                                   سپيده رامش

 

شاد زی مهر افزون ...

فعلا یا حق ...

 

جمعه ٥ خرداد ۱۳۸٥ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir