راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                  (( به نام یزدان پاک ))

سلام ....

دلم نمیخواست بنویسم چون چیز خوبی برای نوشتن نداشتم ولی توی این چن روز توی دانشگاه و توی خونه و توی فک و فامیل یه سری اتفاقات افتاد که دلم نیومد بنویسم اونم برمیگشت به همین مرام و معرفت ... من خودم تا حالا شاید کار یکی ده بار بهم افتاده و کارش رو براش ردیف کردم ولی یه بار که کار من گیر کرد آنچنان خودش رو عقب کشید که حالم بهم خورد هر چند خودم میتونستم ولی خب دیگه بعد از اینکه دیدم اره قضیه از چه قراره خودم رفتم و کمی مایه تیله خرج که کردم کارا ردیف شد لامصب این پول چیکارا که نمیکنه دوای همهء دردهاست ...این بود که این شعر پایینی رو نوشتم ... یعنی گذاشتمش ... خیلی قشنگه و خیلی با معنی ... 

از اینا که بگذریم ....

یه چن تا چیز یعنی یه چن تا حرفه که هر چند قبلنا شنیده بودم ولی توی چن روز وقتی شنیدم خیلی بهم چسبید ...

زندگی آنچه زیسته ایم نیست ...

بلکه چیزی است که به یاد میاوریم ...

تا روایتش کینم ...                گابریل گارسیا مارکز

........

عاشقی مثل قماره اگه عقلت برسه نباید همه وجودت رو براش بذاری ...

...

و بدترین شکل دلتنگی وقتی ِ که پیش اونی که دوستش داری باشی و بدونی که هیچ وقت بهش نمیرسی ...

از دست من ناراحت نباش ... تو یه جور دلتنگی من یه جور ... اگه چیزی نمیگم بخاطر اینه که دلم نمیخواد اگه مرهم روی زخم ها و دردهات نیستم نمک روی زخم باشم ..خودت میدونی ... فقط همین و همین ...

در پناه حق ...

شاد زی ...

مهر افزون ...

یا حق ...

 

 

سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٥ | ۳:٠٠ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir