راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

(( به نام یزدان پاک ))

 

امروز صبح داشتم میرفتم روزنامه بخرم که یه دفعه یه یکی رو دیدم که به چشمم خیلی آشنا می اومد و اونم داشت منو بدبد نیگاه می کرد بالاخره یه دفعه جفتمون با همدیگه رو با فریاد شناختیم و یه کم از این جیغ و داد های دوران مدرسه راه انداختیم آره یکی از  5  نفر هم اتاقیم توی دوران پیش دانشگاهی بود آخه ما توی دوران پیش دانشگاهی توی مدرسه بودیم و کمتر می اومدیم خونه و اگرم می اومدیم ساعت دوازده شب به بعد بود خلاصه آقا یه کیفی کردم یه حالی بردم بیا و ببین از قضای روزگار اونم یکی از بچه های مثبت مدرسه بود و یکی از درس خون های خفن و خر خون حسابی بود بعد از سه سال همدیگه رو می دیدیم خیلی فاز داد ازش در مورد درس و این جور چیزا پرسیدم گفت که دانشگاه که قبول نشد دیگه از درس خوندن برید و اونم ضربه ء سختی خورد که بیا و ببین و هنوزم نتونسته خودشو از بابت اون قضیه جمع و جور کنه و می گفت که زده توی خط کار کردن خیلی حالم گرفته شد ولی خدایی قیافه اش خیلی عوض شده بود اون موقع هر کی میدید می گفت این دانشگاه تهران رو هوا قبوله  و یه قیافه درس خون مزخرفی داشت که بیا و ببین ولی حالا تیپی به هم زده بود و خلاصه اساسی خوش تیپ شده بود ولی توی چهره اش یه غم به بزرگی بشریت موج میزد هر چند می خندید ولی اونم حال و هوایی مثل من پیدا کرده بود هنوز که هنوزه اونم نتوسته از اون شوک مسخرهء کنکور خلاص بشه ازدیدنش هم خیلی خوشحال شدم هم خیلی ناراحت واقعا بچه درسخون ها وقتی ضربه می خورن خیلی سخت می تونن دوباره سرشون رو بالا بگیرن خیلی سخته توی کل دوران مدرسه همش شاگرد اول باشی بعد یه دفعه از عرش به فرش بیایی خیلی سخته خیلی سخت .

 

تا بعد شاد زی مهر افزون ....

 

یا حق ...

 

پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٤ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir