راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

نگاهی به گذشته ها ...

                      (( به نام یزدان پاک ))

سلام :

٭ افسوس ...
امروز از اون روزهايي كه مي گن بايد خوشحال باشي .... بايد جشن بگيري ولي من اصلا” خوشحال نيستم نمي دونم چرا ؟؟؟ ترجيح مي دم به جاي خوش بودن و جشن گرفتن كمي دفتر خاطراتم رو ورق بزنم ... يك دوستي و علاقه پاك و بي آلايش كه حالا به خاطر هيچ ويران شده ... واقعا” بعضي اوقات براي از بين رفتن يك دوستي لازم نيست كه دلائل محكم داشته باشي اتفاقات هر چند كوچك اگر تكرار شوند و به آنها توجه نكني گره كوري در يك دوستي ايجاد مي كند كه باز كردنش مشكل است ... چرا ما فكر مي كنيم كه دوستمون بايد رويه زندگي اش را به خاطر ما تغيير بده و كارهايش را با كارهاي ما تنظيم كنه ... آيا اين خودخواهي نيست ؟؟ من بايد خودم باشم ... اگر من خودم نبودم دوستي چون او نداشتم ...


حالا ماندم بين غرور و تنهايي و سكوت و يا ادامه دوستي كدام يكي رو انتخاب كنم ...

شاد زی مهر افزون  ...

در پناه حق ...

یا حق ...

 

سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٥ | ۸:٠٥ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir