راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

                      (( به نام یزدان پاک ))

سلام :

همه چی تموم شد ... هم خوشحالم و هم ناراحت ... از این بابت خوشحالم که دیگه اعصاب خرد کنی دیگه ندارم و راحت تر میتونم به درسم برسم و از یه طرف هم ناراحتِ تهمت هایی هستم که بهم زدن و اینکه توی خونه چه جوری مطرح کنم از این شرکت لعنتی منفک شدم ... هر چند پیشنهاد کار دارم ولی خب ... الان یه کم اعصابم خرد و خمیر هستش ...

این روزا دلم گرفته ... حتی حال و حوصله خودم رو هم ندارم ...

 توی این موقعیت که اصلا حال و حوصله خودم رو ندارم توی مهمونی هایی که دعوت میشم چن تا از بچه های فامیل هی سر به سرم میذارن و کار تا یه جاهای خیلی باریک هم پیش میره ولی بازم تحمل میکنم میدونم اگه بخوام جوابشون رو بدم توی فامیل دعوای خواهر برادری میفته ولی اخه بابا طرف از من شش سال و یکیشون هم یازده سال ازم کوچیکتره میاد با من کل کل میکنه به خیال خودشون ازم نقطه ضعف گرفتن میترسم یه جواب رکیک بدم چون بالاخره منم یه چن تا جواب ابدار توی استینم پیدا میشه ولی فعلا دارم کنار میام کی آتیشم دامن یکیشون رو بگیره خدا میدونه ....

 فعلا توی مایه غم و پنچری هستم ...

یه موقعیتی پیش اومده که شاید بتونم یه ماشین بردارم البته قسطی ...

از لیزینگ اگه کسی آشنا سراغ داره معرفی کنه بدک نیستا ... اخه واسه مایی که همیشه ماشین داشتیم ولی الان بخاطر بعضی مسائل نداریم خیلی داره سخت میگذره .... فعلا تا ببینم چی میشه و خدا چی میخواد ...  شاد زی مهر افزون ...

جمعه ٥ آبان ۱۳۸٥ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir