راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

  (( به نام یزدان پاک ))

 

سلام :

 

آقا جاتون خالی ما این جمعه ای که گذشت رفتیم مشهد و کلی صفا جای همتون خالی و به همین دلیل هم شد که نتونستم آپدیت کنم اومدم از اون جا اپ کنم که یه مشکلی برای سرور اون کافی نت پیش اومد و نشد خلاصه فکر می کنم این سفر رو باید خیلی زود تر از این می رفتم و خیلی بهش احتیاج داشتم خلاصه من با خواهر و شوهر خواهرم و دو تا از دوستای شوهر خواهرم که با خانواده اومده بودند حسابی حال کردیم و بیشتر از جنبهء زیارتی و سیاحتی و با هم بودن حال بردیم خلاصه کلی روحیه ام عوض شد ولی وقتی رسیدم خونه یهو یه احساس سنگینی کردم و یهو قلبم گرفت خدایی امام رضا امسال یه جور دیگه بود آقا حرم اونقدر شلوغ بود که نگو خلاصه هر سری می رفتیم حرم اساسی روی ضریح لواشک می شدیم ولی خدایی ارزشش رو داشت آقا من دفعه ء اولی که رفتم حرم چون هم خسته بودم و هم جمعیت خیلی زیاد بود نتونستم ولی دفعه های بعد به قول آقا حمید که با ما بود می گفتم یا امام رضا بطلب که اومدم خلاصه همه رو دعا کردم خیلی از دوستان حتی برو بچه های وبلاگ نویس رو خلاصه اینم قضیه مشهد رفتن من شد خدایی من وقتی اون روز که برگشتم اصلا ً فکرش رو نمی کردم که برم مشهد و این بازم روی این حرف صحه میذاره وقتی خدا بخواد یه کاری بشه هر جوری شده میشه و اگرم قسمت نباشه خودت رو هم بکشی نمیشه خلاصه این جوریاست بازم می نویسم و اگه شد چون چند تا مطلب تازه نوشتم تند تند اپ می کنم فعلا یا حق ...

 

پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٤ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir