راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

وقتی می نویسم... که قصه های دلم را باد گفته باشد که دستم را باد گرفته باشد من در هنوزهای باد ایستاده ام و باد هر کجا بخواهد دلم را می برد و تاراجم میکند بادا باد خوش بحال باد

اوضاع زندگیم زیاد مشخص نیست خواهشا اگه یکی هست بیاد و بهم زندگی کردن رو یاد بده ... اصلا هیچی از زندگی کردن و درست زیستن بلد نیستم ... 

البته نه ناامیدم و نه دچار یاس فلسفی شدم ... بعد از اون دو تا شکست تازه افتادم روی ریل زندگی ... یه نموره بی پولی اذیتم میکنه ولی خب چیکارش میشه کرد ... وقتی هم که یکی مثل من میخواد فقط کار کنه اونقدر کار کنه که دیگه به سختی ها فکر نکنه نمیشه چون بساطی بر بیبساطی ها نیست ... چی گفتم ... ولی خلاصه این جوریه ملت موندم بین موندن و بودن ... چی میشه یکی پیدابشه و بهم کمک کنه ... نه کمک مالی ها نه کمک فکری چه جوری میتونم از این سردرگمی دربیام ... هوووووووووم نه هیشکی نیست به قول فروغ نجات دهنده در گور خفته است از آیینه بپرس نام نجات دهنده ات را ...

شاد زی ...

مهر افزون ...

یا حق ...

سه‌شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٦ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir