راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

این چه حسیست که در آینه ی ما افتاد

منعکس کردن آن

روی این برگ سفید

حس اشکی آبی

در کنار دریا

می چکد بر ساحل

حس برگشت به دریای وجود

حس بی خود شدنم

با خدا بودن ماست

چمشمه ی گرم وجودم به تمنای حضور

قفل دل در پی بشکستن خود

زخم نی تازه شد از این همه شور

در صدای تپش این قلبم

محو شد عقل در آن عالم دور

در همین نزدیکی

در همین روشنی آب زلال

دیدم آن آه بلند

دیدم آن سوز جدا از همه ساز

که ندایی رنگین

رنگ آن شادیها

از دلش خاست و گفت:

ایت سرای هستی

درکنار مستی

گوشه ای هست از آن میکده ی هوشیاری

 

 

 

دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸ | ٧:٤۱ ‎ب.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir