راز سرگذشت من

من خودم را با کسی که بسیار ((خوشبخت)) است اشتباه گرفته ام ! کسی که معنای امید را در عظمت مشکلات می جوید ! عمق دوست داشتن را در تحمل نامهربانی ها میفهمد شیرینی لبخند را در طعم اشک میچشد و صدای فریاد را در طنین سکوت میشنود ... من به جای او زندگی می کنم

 

یه روزی ، یه جایی یه آدمی رو می بینی و یک کم ازش خوشت می یاد. بعد که یه مدت گذشت، بیشتر ازش خوشت می یاد؟ حالا دیگه غیر از زمانهایی که میبینیش، بازم بهش فکر میکنی و دیگه کم کم مدل حرف زدنت باهاش عوض می شه؟! برای اینکه بهش زنگ بزنی و مثل بقیه دوستات یه احوال پرسی ساده کنی دو سه ساعت با خودت کلنجار میری ! صد با ر میری سمت تلفنت و برمیگردی آخرش هم با یه پیام کوتاه همگانی سرو تهش رو هم میاری !دیگه دائم چشمت به گوشیته و بی اختیار هر روز داری بهش فکر می کنی!

هر لحظه و هر ساعت!همه حرفهایی که بهت زده هی دوره میکنی و از هر کلمش یه جور برداشت می کنی! آهای ببینمت داره چه بلایی سرت میاد هان؟ تو که اهل چت و هر روزو شب آن لاین شدن نبودی ! حالا هی الکی میری تو نت و زل میزنی به چراغ خاموشش؟ وقتی هم که روشن میشه صدای فلبتو همه اونایی که تو شبکه هستن می شنون! فکرهای مختلف مثل خوره روحت رو میخوره و اونقدر به خودت بد می کنی که کلی وزن کم میکنی! بعد هم که خودت رو متقاعد کردی که از فلان حرفش فلان منظور رو داشته و اون یکی حرقش یعنی اینکه تو براش مهمی و ... بهش زنگ می زنی! خب اونم که خر نیست تو این مدت متوجه این ادا اطوارات شده تا حدودی. حالا هم که بی خودی زنگ زدی و چرت و پرت میگی خب حساب کار دستش میاد!

اما حالا دو حالت داره ممکن که تو اشتباه نکرده باشی و اون واقعا دوست داشته باشه اما هنوز جرات بروز نداشته ، خب با اینکه آدم کم رو و بی دست و پاییه اما دوستت داره و همه چیز با خوبی و خوشی شروع مشه و شاید هم با خوبی و خوشی ادامه پیدا کنه ! اما امان از وقتی که اون هیچ احساسی نداشته باشه ! البته اینم چند حالت داره!

اگه طرف آدم حسابی باشه که خیلی فوری و مودبانه آب پاکی رو میریزه رو دستت و تو رو خیلی جدی و محترمانه از اشتباه در میاره تو هم بعد از مدتی غم و اندوه این قضیه رو میذاری پای بقیه ناکامی های عشقیت و فراموشش می کنی!

اما اگه یه کم شیشه خورده داشته باشه هی بازیت میده. یه روز خوبه یه روز بد! یه روز یه جمله بهت می گه که میری تو آسمون و قند تو دلت آب میکنی و یه روز چنان حالت رو میگیره که تا جمله بعدی آرزوی مرگ می کنی! بعدش هم واسه دوستاش تعریف میکنه تا مدتی تفریح می کنه و اعتماد به نفسش میره بالا می یفته به جون بقیه! اما اگه بیشتر شیشه خورده داشته باشه خدا به دادت برسه ! تو رو که سر از پا نمیشناسی دنبال خودش تا همه جا میبره، تو هم هرروز بیشتر از خودت دور میشی و شبیه اون میشی و هر کاری که بخواد باهات میکنه و تو ... نه اصلا نمفهمی کجایی! بعد هم چون واقعا دوستت نداره ازت خسته می شه و پیچوندنها و بی محلی ها شروع میشه تو هم که ول کن نیستی! قیافت هم که خوبه روی هم رفته خوبی اما خوب خودت دیگه اونقدر اعتماد به نفس نداری که خودت رو ببینی سفت چسبیدی بهش و یه کنه درست حسابی شدی! کسی از یه عاشق دلخسته خوشگل و مهربون بدش نمیاد از نظر اون واسه بیکاریش و وقتایی که حوصلش سر میره که خوبی! اما تو هروز داری له میشی ها حواست هست؟ معلوم نیست این قضیه چقدر طول بکشه و تو تا کی اسیر بمونی! اما حالا اگه یه کم وجدان داشته باشه و از بازی دادنت خسته بشه ولت میکنه و تو میمونی با هزاران هزار سوال بی جواب ! تو و لعن و نفرت از بی وفایی دنیا! بازم دمش گرم که ولت کرد هرچند که بدجوری لهت کرد!

اما عزیز خوش خیال این تو بودی که شان و مقام خودت رو از یاد برده بودی و به اینهمه حقارت تن داده بودی تو خودت داوطلبانه نقش عروسک رو بازی کردی مگه نه؟! نه نمی خوام سرزنشت کنم می دونم حالت اصلا خوب نیست اما دوست خوب من، هر جای این قضیه که هستی همین الان پاشو و برو بشین جلوی آینه و خودت رو خوب تماشا کن خودت رو با همه خوبیهات و همه قدرت و تواناییهات خودت رو که خوشگلی که جذابی که یه روح بلند الهی تو وجودت هست که جز با تکریم و احترام ارضا نمشه تو لایق یه عشق صاف و زلالی مثل آب ! یه کاری نکن که به جایی برسی که حتی آدمهای فرشته صفت هم کاری از دستشون برای درمان زخمای قلبت بر نیاد! تو با ارزشی تو بنده پر ابهت خدایی پاشو و کاری کن که باهات کاری کنن که لایقشی ! به خودت احترام بذار و از ته قلبت خودت رو به خاطر این ظلمی که به خودت کردی ببخش اول قلب و روحت رو از همه دردها و رنجها و حقارتهایی که تا حالا تحمل کردی پاک کن و بعد هم سرت رو بالا بگیر و لبخند بزن! مواظب خودت باش دوست خوب من ، مواظب خودت باش

دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۸ | ٩:۳٧ ‎ب.ظ | حسین | نظرات () |

www . night Skin . ir