همچون شمعی که در تاریکی به انتظار شعله ای نشسته است
همچون صحرایی که بارش باران را انتظار می کشد
همچون غنچه ای که به انتظار بهار نشسته است

من نیز در گوشه ای از اتاق
آمدنت را به انتظار نشسته ام

تو تنها کسی بودی که توانستی با رفتنت
قلب مرا اینگونه تاریک و سرد کنی

و باز هم تو تنها کسی هستی که می توانی قلب مرا دوباره از شور و حرارت سرشار کنی

پس من همچنان در گوشه ای از اتاق
آمدنت را به انتظار می نشینم
بازآ
و قلب مرا با عشقت به آتش بکش

/ 0 نظر / 8 بازدید